close
تبلیغات در اینترنت
شوخی با داستان های کتاب های ابتدایی

معلمانه
وبلاگ آموزشی، علمی و فرهنگی
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 180
کل نظرات : 0

آمار بازدید
بازديد امروز : 28 نفر
بارديد ديروز : 3 نفر
بازديد هفته : 55 نفر
بازديد ماه : 560 نفر
بازديد سال : 2,821 نفر
بازديد کلي : 41,697 نفر

وضیعت آنلاین
افراد آنلاین : 1 نفر
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

پيوندهاي روزانه
امکانات
تماس با ما
آخرين ارسال هاي تالارگفتمان
موضوع : طنز سرا ,

 گاو ما ما می کرد...

گوسفند بع بع می کرد...

سگ واق واق می کرد...

و همه باهم فریاد می زدند حسنک کجایی؟؟؟

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.

                                                                   

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد کبری گفت که تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت میکرد.پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چندلحظه ی دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود.ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت.ریزعلی سردش بود و دلش نمیخواست لباسش را دربیاورد.ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد.کبری و تمام مسافران آن قطار مردند.

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود.الآن چندسالی هست که کوکب خانوم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد ،او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.

او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.

او آخرین باری که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد ،چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد. به همین دلیل است که در کتاب های دبستان دیگر آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

                                                    


[ جمعه 09 خرداد 1393 ] [ 0:55 ] [ maleki ][ بازديد : 25 ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
شروع به کار مجدد تاريخ : دوشنبه 19 شهریور 1397
فعالیت های کتاب فارسی پنجم ابتدایی تاريخ : شنبه 26 دی 1394
فعالیت های کتاب فارسی سوم ابتدایی تاريخ : شنبه 26 دی 1394
اسلایدهای آموزشی فارسی پایه دوم تاريخ : شنبه 26 دی 1394
راهکار هایی برای تقویت دست خط کودکان تاريخ : چهارشنبه 03 دی 1393
گوش شیطون کر تاريخ : دوشنبه 01 دی 1393
قابل توجه معلمان و دانشجويان گرامي تاريخ : چهارشنبه 21 آبان 1393
نرم افزار معلم یار تاريخ : سه شنبه 20 آبان 1393
دانشگاه فرهنگیان تاريخ : دوشنبه 19 آبان 1393
...؟! تاريخ : جمعه 16 آبان 1393
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

درباره سایت
وبلاگ معلمانه// با رویکردی مبتنی بر آموزش و یادگیری همراه با مطالب آموزشی و مفید برای همکاران و دانش آموزان .
موضوعات
دوره ابتدایی
اطلاعیه ها
معلمانه
تاریخی
فرهنگی
علمی
دانشجویی
طنز سرا
مذهبی
متفرقه
اجتماعی
چت باکس
ارشيو پيغام کوتاه   
 
تبادل لينک هوشمند
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان معلمانه وآدرس http://moalemane.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد
جست و جو